تبليغاتX
مسافر

مسافر

تو مسافری روان کن سفری بر آسمان کن / تو بجنب پاره پاره که خدا دهد رهایی

در دلت چیست عجب که چو شکر می​خندی
دوش شب با که بدی که چو سحر می​خندی
ای بهاری که جهان از دم تو خندان است
در سمن زار شکفتی چو شجر می​خندی
آتشی از رخ خود در بت و بتخانه زدی
و اندر آتش بنشستی و چو زر می​خندی
مست و خندان ز خرابات خدا می​آیی
بر شر و خیر جهان همچو شرر می​خندی
همچو گل ناف تو بر خنده بریده​ست خدا
لیک امروز مها نوع دگر می​خندی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 فروردین1390ساعت 22:22  توسط حسین  | 

در ستایش پیامبر رحمت

لیله القدر وصال تو چه فرخنده شبی بود
تا چه دیدی که چنین مستی و پر شور و شراری
شعله در خرمن تاریکی تاریخ فکندی
چشم بیدار زمان بودی و خسبیده به غاری
دولتی! اختر اقبال بلندی که بخندی
رحمتی! سینه آبستن ابری که بباری
شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنانی
کوثر خلد نشان سدره معراج تباری
مژده یی اختر سعدی، جرسی نعره ی رعدی
آفتابی، سحری، خنده صبح شب تاری
یوسفستان جمالی، هنرستان خیالی
شکرستان وصالی، ز شکر شور بر آری
روح عشقی، هنری خمر خرابات طهوری
نفحات شب قدری نفس سبز بهاری
میهمان حرم ستر و عفاف ملکوتی
در تماشاگه رازی و تماشاگر یاری
با ظلومان و جهولان و منوعان و جزوعان
مهربان باش چو بر حمل امانت بگماری۱

در وصف پیامبر رحمت  نوشته اند: نه تند خو بود و نه دشنام دهنده نه خشن و نه هیاهو کننده در کوچه و بازار، بدی را با بدی مکافات نکرد بلکه بخشید و درگذشت.


۱)قسمتی از غزلواره پایانی دیوان نبوت سروده عبدالکریم سروش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 بهمن1389ساعت 20:35  توسط حسین  | 

ربِّ یَسِّر و لاتُعَسِّر 

 بنابر بیست و سومین آیه شریفه  سوره حشر :

(هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ)

"متکبر" یکی از صفات باری تعالی است ، بزرگان دین  پیرامون این صفت فراوان سخن رانده اند . مولانا نکته ی ظریفی در این باب گفته و بیان داشته تکبر مخصوص خداوند مهربان است و اگر آدمی تکبر ورزید یعنی در وادی شرک و شراکت در صفت اختصاصی یزدان پاک فرو غلطیده.

می فرماید:

هین تکبر زهر قاتل دان که هست

از می پر زهر شد آن گیج مست

نردبان خالق این ما و منی است

عاقبت  زین  نردبان  افتادنیست

هر که بالاتر  رود  ابله  تر است

که استخوان او بتر خواهد شکست

این فروع است و اصولش آن بود

که  ترفع  شرکت  یزدان  بود


قصد داشتم دراین پست ،پاسخ نامردمی ها را بدهم ، ولی منصرف شدم ، با خود اندیشیدم پاسخ گویی ، بازی در زمین قومیست که سوار بر موج احساسات ، خود را به تهمت زنی های ناروا آلوده می کنند و پس از آن خون به خون می شویند و در عین حال مدعی دینمداری و راستگویی هم هستند. از حرف زدن  بیشتر اکراه دارم و گرنه غیر این منطق لبی بگشادمی . . .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 دی1389ساعت 18:13  توسط حسین  | 

 

بازی آرژانتین و آلمان رو خیلی ها دیدن. من هم یکی از اون خیلی ها بودم . با اینکه فرداش امتحان داشتم باز هم این هوس یقه ی من رو گرفت و نشوند پای تلوزیون . به شدت طرفدار آرژانتین بودم. به هر حال نتیجه ی بازی رو همه میدونن. این نتیجه برای من و بسیاری از دوستانم یک ضدحال اساسی بود . ولی من هر موقع ضد حال می خورم سعی می کنم که تجربه ای بیندوزم و بیاندزم در توشه ی تجربیاتم . از این ضد حال هم درسی بزرگ گرفتم .

بگذارید از اینجا شروع کنم:

امروز روزنامه شرق در مورد این بازی تیتر زده بود :" خدایگان خرد و بندگان احساس " . 

حقا که جمله ی حکیمانه ای بود . لذتی وافر بردم از این نوشته به شکلی که خستگی ناشی از شب زنده داری ام برای امتحان امروز رفع شد . نگارنده آن کلمات به نکته جالبی اشاره دارد. آرژانتین به شدت احساسی بازی کرد و در عوض آلمان خردمندانه توپ زد . آلمان هیچ بازیکن شاخصی در حد و اندازه مسی و توز نداشت ولی چنان منسجم و منظم بازی کرد که مسی و توز و مارادونا به معنای واقعی کلمه ، آچمز شدند.

روحیه ی آلمانی روحیه ی عجیبیست . فیلسوفان و مصلحان اجتماعی فراوانی از این خطه سربر آورده اند. کانت و مارکس و انگلس و هگل و نیچه و گادامر و شوپنهاور و هایدگر و هابرماس و آدورنو و . . .  همه آلمانی بوده اند. هر کدام از این بزرگان اذهان بسیاری را مشغول به خود و افکار خود کرده اند و سرنوشت جماعتی بل کل جهان را تغییر دادند . در زمانی نه چندان دور اندیشه های مارکس مبنای سیاسی و اقتصادی نصف جهان (چین و شوروی و ...) بود و کل جهان تحت تاثیر تفکرات ایشان بود . می گویند کانت بزرگترین فیلسوف تاریخ بشر است همچنین گفته شده کتاب" سنجش خرد ناب " ایشان سخت ترین و غامض ترین کتاب تاریخ بشر است. استادی می گفت اگر این کتاب خوانده شود و در فهم آن جهد و کوشش شود دیگر نوشته های فوکو و امثالهم برایتان روزنامه میشود. اصلا تاریخ تفکر بشر را به قبل و بعد از کانت تقسیم می کنند و کانت را پدر دنیای جدید می دانند. شاید اگر کانت نبود و آن فلسفه بافی ها و اخلاق بافی هایش نبود اکنون در یک انحطاط فکری و اخلاقی ویرانگری اسیر می شدیم و بشریت سرنوشت دیگری داشت .

رنسانس و اصلاح دینی هم از مارتین لوتر آلمانی شروع شد و برای اولین بار کتاب مقدس به آلمانی ترجمه شد. فیلسوفان و متفکران زیادی هم بودند  که آلمانی نبودند ولی زبان مادریشان آلمانی بوده برای مثال لودویک ویتگنشتاین و کارل پوپر که هر دو اتریشی بودند . اصلا زبان آلمانی را زبان فلسفه نام نهادند و هیچ زبانی به اندازه ی آلمانی فلسفه نبافته . 

این است پرونده ی قطور و گهربار آلمانی ها در زمینه فکر و اندیشه و خرد .

البته ناگفته نماند که فاشیسم و نازیسم در این خطه خوب رشد کرد و این هم از آن روحیه ی عجیب آلمانی ها سرچشمه می گیرد .

مسی مارادونا

بزرگترین درسی که از بازی دیشب می توان گرفت این است که مردمان احساسی همیشه مغلوب جماعت خردمند بوده اند. بزرگی می گفت جماعت احساسی بیش از آنکه فلسفه ببافند شعر می سرایند و بی جهت نیست که شعر در میان ایرانیان به وفور سروده شده .

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 تیر1389ساعت 13:58  توسط حسین  | 

به یاد پدر بزرگ

 

۱۵ سال پیش در چنین روزهایی خرقه تهی کرد و جان به جان آفرین تسلیم نمود. مرگ تجربه ایست که همگی طعمش را می چشیم. «کل نفس ذائقه الموت» و همگی فانی هستیم جز ذات پاک پروردگار. «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» 

فوت پدر بزرگ حادثه غم انگیزی بود . هیچ وقت خاک سپاری اش را فراموش نخواهم کرد. روز تلخی بود.هنوز هم آن نوحه های ترکی مراسم ختم را به یاد دارم. در این مدت خیلی ها فوت شدند و در مجلس عزای بسیاری نشستم ولی مجلس عزای پدربزرگ چیز دیگری بود. تاثیرات فراوانی بر من داشت.  مرگ نزدیکان سبب می شود آدمی به مرگ بیشتر بیاندیشد  و مرگ اندیشی معمولا نتایج گهر باری به بار خواهد آورد.

روزهای خوشی را با هم گذراندیم و معمولا این شعر را برایمان می خواند:

حيدربابا دونيا يالان دونيا دي

سليماندان، نوحدان قالان دونيا دي

اوغول دوغان ، در ده سالان دونيا دي

هر کيمسيه هر نه وئريب ، آليبدي

 افلاطوندان بير قوري آد قاليبدي

شاید اولین ابیاتی که ذهن مرا به خود مشغول داشت همین ابیات بود. البته در زمان کودکی چندان متوجه نمی شدم که شهریار چه می گوید و احساس پدر بزرگ را در آن سالهای کهولت و پیری درک نمی کردم ولی اکنون می فهمم که " دنیا دروغ است" یعنی چه.

خدایش بیامرزد

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 اردیبهشت1389ساعت 10:36  توسط حسین  |